قالب بلاگdownload قالب وبلاگقالب وبلاگGames

غیر قابل انتشار ...
دلم می خواد یه چیزایی بگم : اجازه هست ؟!
نويسندگان
لینک دوستان

تویه پاساژ دنبال یه جنسی هستی که بکارت بیاد اما دخل جیبتو در نیاره بابا لامصب خودتو بدبخت کردی تا تازه روت بشه جیبت رو یه دیدی بزنی و دستی طرفش دراز کنی ! اما یهو صدایی جیغی میاد :

" کتی ..."

کتی گم شده بود . اینو از داد و بیدادهای خانم خانما می فهمی . دلت می سوزه . البته بگم بدت نمی یاد ناجی کتی ِ خانم باشی !

همه رو خبردار می کنی : کتایون گم شده ! دست هر بچه رو میگیری و اسمشو می پرسی . پسر ، دختر نداره . کتایون باید پیدا بشه ! 

خسته شدی و هرازگاهی صدای سگی اعصابتو خورد می کنه : مردم حالیشون نمیشه اینجا شهره ! این جک و جونورا اینجا چکار می کنن ؟ اما گم شدن کتایون حال و حوصله فکر کردن در این موردو بهت نمی ده .

یهو صدای " کتی " خانمه تو رو به حال خودت میاره ! کتی پیدا شده بود و تو بغل خانم تکون می خورد . چنان خانمه جون و نفس و ... می کرد که نگو و نپرس !

می ری طرف خانم تا کتایون این خانمو ببینی و یکم بهش گیر بدی که بچه ! تو اینجاها نباید دست بزرگترت رو ول کنی چون گم میشی و .... .

نزدیکتر که میری ولی بهتت می زنه : کتی اینه ! یه سگ ...

نمی دونی چرا ولی تو مغزت خبراییه ! صدای چرچیل و موسولینی و هیتلر و ... همه تو مغزت رژه می رن : جنگ جهانی دوم تازه شروع شده ...

میری تو ادامه مطلب تا سردردت یکم اروم بگیره !


ادامه مطلب

 
 
[ سه شنبه 24 خرداد 1390  ] [ 10:16 PM ] [ یه آشنا ]

ان مرد امد ... ان مرد در زیر باران غم ها امد . 

ان مرد با یک میکروفن امد . ان مرد با یک دوربین امد . 

ان مرد با " نرگسی ها " در 20:30 امد . 

ان مرد به مدرسه درودزن  فارس امد .

ان مرد روزی امد :

که همه مسئولان ژست های خود را جلوی دوربین ها گرفته بودند و دیگر انجا نبودند ؛

زمانی که ادعاهایشان تنها حباب های تو خالی بیش نبود ؛ 

زمانیکه انها بازی خیمه شب بازی های شان را با بچه های ان دیار تمام کرده بودند .

انان حال داشتند شکم های خود را فربه می کردند 

ولی 

آن مرد حرف دیگری داشت :

" باید شکم های فربشان را ابلیمو کرد ..... "

ان مرد از 5 سال انتظار گفت ؛ تنها زمانی که " مشکلی نیست " لازم بود ....

 

نرگس به روایت کامران نجف زاده

 

 




 
 
[ سه شنبه 24 خرداد 1390  ] [ 9:31 PM ] [ یه آشنا ]

 " به گزارش گرداب، يك منبع آگاه در این باره اعلام كرد‌: «فرد مصاحبه شونده در تلويزيونهاي مورد اشاره كه سعي كرده بودند از طريق صدا، هويتش را پنهان کنند ولی از طریق تصویرش شناسایی شد حنيف مزروعي بوده است‌.»

 
اين دو شبكه مدعي شده اند يكي از سايت هاي فرعي  وابسته به وزارت دامپزشکی كشورمان هک شده است و بنا به گفته خود آنها برجسته ترين دستاورد اين عمليات  عظيم رايانه‌اي (!) را بعد از حذف اطلاعات پروندشان ، دسترسي به بخشي از داده هاي آشكار كنسولي تعدادي از افراد عمدتاً غير ايراني  بوده است(!) .
 
به‌دنبال اين عمليات، شبكه هاي ضد ايراني و در رأس آنها بي‌بي‌سي فارسی و صداي آمريكا گفتگوهايي با يكي از عوامل هك كننده انجام داده و با دستكاري صداي فرد مصاحبه شونده سعي كردند هويت او افشا نشود.
 
حنيف مزروعي سردبير سايت ارگان به حزب منحله مشاركت است و در دوران اصلاحات نيز در روزنامه هاي زنجيره اي دوم خردادي به عنوان نگهبان انبار فعاليت مي كرد.
 
وي فرزند رجبعلي مزروعي‌، نماينده هتاك مشاركتي مجلس ششم و رئيس انجمن به اصطلاح صنفي روزنامه نگاران آن دورده است. از جمله هتاكي‌هاي مزروعي به مردم اين جمله معروف است كه ‌مردم ايران براي دريافت هر چيز رايگان بلافاصله صف مي كشند، حتي اگر مرگ موش باشد.
 
آنها این اقدام مردم را مخالفت با هلوکاست و موش های اسراییلی نامیده اند .
 
  اين پدر و پسر پس از فرار از ايران از كشور بلژيك پناهندگي گرفته اند‌. اين در حالي است كه رجبعلي پيش‌تر اعتراف كرده است كه از طريق سرمايه گذاري اقتصادي سنگيني در بلژيك‌، توانسته از آن كشور اقامت دريافت کند. اين دو نفر اخيراً‌ به پاي ثابت شبكه هاي ضد ايراني و ضد انقلابي تبديل شده اند. علاوه بر آن پس از انحلال حزب مشاركت‌، سايت وابسته به آن را از اروپا به روز کرده و همچنين به نام اين حزب و سازمان منحله مجاهدين انقلاب بيانيه صادر مي كنند. "



 
 
[ سه شنبه 24 خرداد 1390  ] [ 5:54 PM ] [ یه آشنا ]

 

از مراسم شب احیا علی دایی و عادل فردوسی پور چه خبر ؟

 

 




 
 
[ سه شنبه 24 خرداد 1390  ] [ 11:37 AM ] [ یه آشنا ]

ماجرای الاغ تروا این بر و بچ اسراییلی رو شنید . نشنیدید ؟ 

اَه ، چه بد ! باز من می خواستم از زبون شما بشنوم . عیب نداره بازم خودم یه کاریش می کنم !

دیگه قضیه خیلی لوس شده ! خودتون که ادامه مطلبو بلدید ؟!


ادامه مطلب

 
 
[ دوشنبه 23 خرداد 1390  ] [ 11:53 PM ] [ یه آشنا ]

  باز تو یکی از سایت ها یه چیزی به چشم اومد که حیفم اومد اینجا نگم .

بله ، تا بحال خیلی از شما تو سایت ها فروش انواع سی دی و دی وی دی نرم افزار و فیلم و ... دیده اید .

گاها تو فروش این دست اقلام تصاویری رو واسه جلب توجه افراد می ذارن که بعضی مثل من هم چششون به اون ها می افته فورا انگشتای دستاشون رو روی چشاشون می ذارن و هی استغفرا... و ... می گن . حالا این وسط بعضی زرنگی می کنن یواشکی از زیر انگشتا  یه دیدی می زنن الله اعلم .... اصلا به من نگا نکنید چون من از بالای دستام دید می زنم 

اما این بار مسئله چیز دیگری بود :

فروش فیلم های مسایل زناشویی حیوانات !!

خدا بخیر بگذروند : این انسان دو پا حالا از نشون دادن هم نوع خود خسته شده حریم خصوصی حیوانات رو نشونه رفته !

جالبه که تماشای زیر 18 سال هم ممنوع کرده !

دلم می خواد یکی بپرسه که زیر 18 سال کنار ؛ بالای 18 این فیلمارو می خوان چکار ؟!

خجالت بکشید ...

جالبه که در حالیکه اکثر فروشندگان پستی محصولات بدلیل افزایش تعرفه های پستی به مشکل خوردن و اکثر مشتریان این نوع خدمات مجبور به لغو درخواست های خود شده اند این دست سایت ها هنوز مثل مرد به کارشون ادامه می دن و اداره پست هم مسئولیت مدارانه به خدمت خود در قبال این دست سایت ها ادامه می دهد !

جالب تر اینکه منی که تو یه وبلاگ چند 4 صفحه ای یدونه عکس میذارم باید از چند ممیزی بگذرم ولی این افراد براحتی برای خود وب سایت دارند و حتی در صورت معرفی به مراجع ذی ربط هیچ اقدامی نمی شود .

ممکنه غربی ها راست بگن که سطح فکری ما ایرونی ها پایینه که این جور محصولات تو یه کشور اسلامی خریدار دارد ؟

یا ما بعضی چیزا حالیمون نیست ؟

تو یه فیلم غیر دوبله انگلیسی زبان بازیگر به همراه فرزند به یه کلوپ سی دی مراجعه کرد و درخواست خرید یه فیلم از اون دست فیلم ها کرد . جالب این است که فروشنده در قبال فروش سی دی به مشتری پاره ای از شرایط ارایه کرد : ممنوعیت این فیلم ها واسه بچه ها و مسئله تاهل خریدار و ... 

حال تو این ایران ما براحتی این دست فیلم ها به انواع مشتری با هر سن و سالی می رسد .

یه جای دیگه دختر خانم بازیگر به دروغ ادعا کرد که مسایل نامتعارف با جنس مخالف خود داشته است . جالب انکه نه تنها از طرف دیگر هم مدرسه ای ها بلکه حتی از سوی صمیمی ترین دوستش که ظاهرا خودش دستی در این کارها داشت طرد شد !

من از این ترس دارم که غرب تنها بعضی ظواهر را به خورد من و توی شرقی می دهد و بعضی مسایل را که در جوامع انان وجود دارد را از چشمان من و تو پنهان می کند .

شاید گاهی اوقات باید در مورد بعضی موزها فکر کرد !

 

 جهت مشاهده توضیحات برای رفع سوء تفاهم نمی خواهید جایی بروید ؛ همینجا می گم !

مسلما کسانی که این مطالبو می خونن مسلما اینترنت دارن و خودشون این چیزارو به عینه می بینند . اینکه بعضی مطالبو پنهون کنیم چیزی را درست نمی کند بلکه تنها راه را برای افراد متخلف برای ورود به مرزهای ممنوعه دیگر باز می کند .

اگه می خواهید این مواردو عینا نشونتون بدم کاری کنید آمار بالا بره بعد من میام می گم ببخشید فقط می خواستم سر کارتون بذارم . چون عمرا من اون چیزارو تو وبلاگم نمی یارم . خودتون برید بگردید ! 

 




 
 
[ دوشنبه 23 خرداد 1390  ] [ 6:35 PM ] [ یه آشنا ]

 ماجرا از اونجا شروع شد که یکی از خوانندگان وبلاگم بعد از خوندن یکی از پست ها نسبت به اینده ناامید شده بود واسه همین خواست از الان به فکر فردا باشه !

خواننده : غول چراغ میدونی اوضاع خراب شده . خیلی از دخترا تو خونه موندن و دندوناشون سفید شده ! بابام گفته اگه دانشگاه صنعتی شریف قبول نشی آقات ! میدم .

می خوام از الان پیش دستی کنم می تونی واسم یه اقای خوب و با شخصیت پیدا کنی که اخلاقش خوب باشه ولی قبلش پولدار ، خوش قیافه ، مدرک بالا و ماشین و .... داشته باشه !

غول چراغ : شانستو الان یه مورد توپ به پستم خورده خیلی پسر خوبیه !

خواننده : خوب چه جور آدمیه ؟

غول چراغ : می گم ولی تو " ادامه مطلب " . اینجا جاش نیست ! ممکنه یکی بخونه یارو را بقاپه ... 

................................................................................................... خوب ادامه مطلبو واسه چی گذاشتم ؟


ادامه مطلب

 
 
[ دوشنبه 23 خرداد 1390  ] [ 4:44 PM ] [ یه آشنا ]

 من همیشه گفتم تو بحث ازدواج هیچ اعتمادی به این غول چراغ علاء الدین نیست ! می دونید چرا ؟

تو پست های آتی از دست گل طرف خبردار می شید ...!




 
 
[ دوشنبه 23 خرداد 1390  ] [ 3:22 PM ] [ یه آشنا ]

 باز می خواهیم به یه چیز دیگه گیر بی خودی بدیم :

نان ، ســــگ و موتور 1000 !

.

.

بزودی در همین وبلاگ 

بلیط لازم نیست : ورود عموم آزاد است !




 
 
[ یک شنبه 22 خرداد 1390  ] [ 11:38 PM ] [ یه آشنا ]

 پای اینترنت تو ایران باز شد . سایت های فارسی بروی صحنه اومدند و بعد فروم ها و انجمن ها به بازی وارد شدند .

فروم ها یا اتاق های گفتگو ایده خوبی بود . جاییکه افراد می نوستند نظر بدهند و نظر دیگران را بجویند . می تونستند مشکلات خود را حل و فصل کنند یا مشکلات دیگران را ...

ولی بعد از مدتی چیزای دیگه وارد فروم ها و سایت ها شدند : مافیای فروم ها !

( این اسمو از کجا پیدا کردم باید یه سری تو دیکشنری م بزنم . ببینم چیزی پیدا میشه ؟ )

عده ای اومدند و با نفوذ در رتبه ها و سطح های بالا جا گرفتند :

" لازم نیست هی بری تایپیک بدی و خودتو خسته کنی . فقط باید کمی زرنگ باشی ! بچه ها میرن تو فروم و ما کمکشون می کنیم . لازم شد یه چند تومنی هم به سایت یارو کمک می دیم . کم کم مایه خمیر داره جا می افته . فقط لازمه یکی از بچه ها به بالا برسه . دیگه تمومه !

برای موفقیت مهره ها را باید یه جور چید ! ( هم مقصد )

دیگه بعدش نوبت ماست . کسی نباید جلو بزنه . لازم شد ضد طرف نظر می دیم . پست ها پاک می کنیم . شاید بعضی وقتا مجبور بشیم یه توهینایی هم بکنیم ! طرف دمشو جمع می کنه و میره البته اگه تا حالا گذاشته باشیم ! 

جا واسه دیگر بچه ها باز میشه ! می خوای کمکت کنیم ...!؟ "

 

تا اینجا 1-0 به نفع اونا . نقطه سر خط ...

 

حالا اگه یه چیزایی حالیشون بشه و بتونن یه کمکایی بکنن بازم قابل قبوله ولی دیگران هم تو راه بودند ! 

اینا دیگه به این چیزا کار نداشتند . اینها دنبال چیزهای دیگر بودند ...

ادامه مطلب منتظر شماست ...

 


ادامه مطلب

 
 
[ یک شنبه 22 خرداد 1390  ] [ 9:39 PM ] [ یه آشنا ]

 

بابا من یه چیزی گفتم شما جدی نگیرید !

حداقل کاشکی بیشتر می گفتم ولی خوب کاریش نمیشه کرد .

مشکل این است که من فرضا اون تایپیکو بفرستم تو وب باز دوباره می ره جایی که عرب نی انداخت !

اخه نمی دونم چرا این همه چیز تو وب هست ولی همین وبلاگ در پیتی من روزی نیست

که از لطف دوستان ممیزی بی بهره نشود !

آره میشه سرمون رو مثل کبک زیر برف کنیم ولی چیزی درست نمی شود .

بعضا همین ندیده پنداری ها و حذف واقعیت های جامعه ما در گذشته

حال خودش را نشان می دهد

ولی دیگر دیر شده است :

یه زمانی عابدی بود و مردم زمانه ای . مردم دلشون پر کشید به پرستش یه درخت . عابد کیف و کلاهش رو برداشت تا بره درختو زیر و رو کند . شیطون اومد تا جلوشو بگیره ولی عابد یقشو گرفت و ضربه فنی کردش .

شیطون دید اینطوری نمیشه رفت تو اینترنت یه گشتی تو فروم ها زد . دوباره برگشت پیش عابد و گفت : حالا این یبارو مردانگی کن و از خیرش بگذر . در عوض من هر شب دو تا هزاری سبز می ذارم زیر بالشتت !

عابد فورا جو گرفتش و ماشین حساب کاسیو رو گذاشت جلوش و حساب کرد : 1000 مال خودم ، 50 مالیات بر درآمد ، 500 کمیته امداد ، 450 هم بهزیستی تا اینجوری همه از بهاری سبز و زیبا لذت ببرند ! حرف شیطون اون قدر هم بد نبود . قبول کرد .

مدتی گذشت دید شیطون دوهزاری ها رو دیگه نمی یاره . باز بلند شد و رفت تا تبر به ریشه درخت بزند . این دفعه شیطون اومد گفت باز چت شده گرد و خاک می کنی ؟

پیرمرد گفت : این و ان ... شیطون گفت راست میگی ؟ بعد عابد رو چنان بلند کرد و یه چند تا دور هم تو هوا داد و بعد زد به زمین !  

شیطون گفت : حاجی اون وقتی که جیک جیک مستونت بود فکر زمستونت بود ! اون موقع تو سر بودی و حال من . اگر اون موقع کاری کرده بودی ها ولی الان دیگه دور ، دور منه . الانم پاشو برو که باز یه بلایی سرت میارم حوصله دادگاه رفتنو ندارم ! عابد هم خجالت کشید و یه تاکسی گرفت راهشو کشید رفت ...

غرض این بود که بگم بعضی چیزا رو زیر چشمی رد کردیم . صورت بعضی ها رو هم پاک کردیم رفت و ... . حال داریم چوبشو می خوریم !

حال نیرو انتظامی راه افتاده تو خیابونا تا ریشه درختو بزنه ولی دیگه کار از کار گدشته .

حالا هم راسخون میاد پست های منو  Clean  می کنه ! فردا  رو می خواد چکار کنه . من از مسئولین وبلاگ راسخون می خوام اون پست های منو که فعلا بستن دوباره به حالت سابق برگردونن .

مطمئن باشید ممیزی خودم اجازه بعضی چیزارو نمی ده !

 

پس من منتظر برگشت پست هام بمونم ؟!

 




 
 
[ یک شنبه 22 خرداد 1390  ] [ 6:08 PM ] [ یه آشنا ]

 می خوام تو پست های آتی به یه قانون نانوشته در فروم ها و سایت ها بپردازم . قانونی که موجب ازرده شدن بعضی کاربران می شود و گاها موجب منازعات لفظی می شود .

اگر به نظرتون جالب اومد باید منتظر این اقدام خالصانه من باشید به شرطی که آمار بازدید 950 را رد کند . خوب شما که از صدق کلام و صفای باطنی من خبر دارید و این شرط بازدید همه هیچ هدف خاصی ندارد .

بابا چجوری حالیتون کنم که دلم می خواد آمار بالا بره ! اینطوری خوبه ... 

.

.

شوخی کردم ولی شما باور کنید ...




 
 
[ یک شنبه 22 خرداد 1390  ] [ 3:43 PM ] [ یه آشنا ]

 

حقیقتش تو سایت گرداب مطلبی در مورد انرژی هسته ای از قول وبلاگ " خیزران " ذکر شده بود و جالب ان که این نوشته روزنامه های خارجی را به اشتباه انداخته بود .

من می خواستم این نوشته را به روش خودم بازنویسی کنم ولی با خودم گفتم شاید با این کار زحمت ان دوست ندیده گرفته شود .

لذا از کار خود منصرف شده و تنها شما را به لینک های مربوطه هدایت می کنم تا زحمت دوستان قدر داده شود :

 

فردای نخستین آزمایش هسته‌ای ایران، یک روز معمولی

یک وبلاگ ایرانی "گاردین" را سر کار گذاشت!

گاف گاردین و توهم بالای سازمان های اطلاعاتی غربی

 

پس ما فعلا همین ترقه بازی خودمون رو می کنیم .

ولی شیطونت بازی های ما هنوز سر جاشه . پس منتظر پست های بعدی باشید ...




 
 
[ شنبه 21 خرداد 1390  ] [ 9:32 PM ] [ یه آشنا ]

تعداد کل صفحات : 7 ::      1   2   3   4   5   6   7  

درباره وبلاگ

" یه آشنا " یکی مثل شما . حرفاشم مثل شما . فکراشم مثل شما .
موضوعات
آمار وبلاگ
  کل بازدید : 38311 نفر
  كل مطالب : 151 عدد
  كل نظرات : 0 عدد
  تاریخ ایجاد وبلاگ : چهارشنبه 11 خرداد 1390 
  آخرین بروز رسانی : چهارشنبه 19 مرداد 1390